تبليغاتX
شهدای هشت سال دفاع مقدس

پاسدار اسلام شهید سید جعفر خاتمی

 

تاریخ و محل شهادت : ۱۴/۱۱/۶۴ فاو 

قسمتی از وصیتنامه :

... در کارهای واجب بخصوص نماز - روزه - خمس و جهاد کوتاهی نکنید مبادا کاری کنیم که روز قیامت پیش دوستان شهیدمان سر افکنده باشیم ...

شادی روحش صلوات

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت   توسط احمدی  | 

 

 

 پاسدار اسلام شهیدمجتبی خلیلی فر

 

تاریخ و محل شهادت : ۱۱/۴/۶۶ ماووت عملیات نصر۴ 

 

قسمتی از وصیتنامه :

... پیرو امام باشید توقعات خود را کم کنید و خدا را در نظر بگیرید تا کارهای دنیوی و اخرویتان درست شود از طوفان حوادث نهراسید همه امتحان است و پیروزی با صابران است ...

شادی روحش صلوات

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت   توسط احمدی 

... كربلا رفتن خون ميخواهد و كساني كه اين

 راه را بروند پيش خدا و حضرت زهرا (س) و

امام حسين (ع) و شهيدان رو سفيد هستند.

 

شادي روح شهدا و امام شهدا

 

 صلوات

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط احمدی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط احمدی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط احمدی  | 

 

سال 74 بود و فصل پاييز، كه در منطقه عمليات والفجر يك در فكه، ميدان مين ها را مى گشتيم تا جاهاى مشكوك را پيدا كنيم. بعد از كانالى كه براى مقابله با حمله بچه ها زده بودند. ميدان مين وسيعى قرار داشت. نزديك كه شديم، با صحنه اى عجيب روبه رو شديم. اول فكر كرديم لباس يا پارچه اى است كه باد آورده، ولى جلوتر كه رفتيم متوجه شديم شهيدى است كه ظاهراً براى عبور نيروها از ميان سيم هاى خاردار، خود را روى آن انداخته است تا بقيه به سلامت بگذارند. بندبند استخوان هاى بدن داخل لباس قرار داشت و در غربتى دوازده ساله روى سيم خاردار دراز كشيده بود. دوازده سال انتظارى كه معبر ميدان مين را هم به ما نشان مى داد. فهميديم كه لشكر عاشورا در اين محدوده عمليات كرده است.

سلامتي آقا امام زمان (عج)

 

 صلوات

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط احمدی  | 

 

اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم. ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم. جایی نشستیم. یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس میزند. کم مانده بود از ترس سکته کنم. فهمیدم که همان عراقی سر پران است. تا دست طرف، رفت بالا، معطل نکردم. با قنداق سلاحم محکم کوبیدم تو پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم. لحظاتی بعد عملیات شروع شد. روز بعد در خط بودیم که فرمانده گروهانمان گفت:« دیشب اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست که کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده کوبیده که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه ی عقب شده.» از ترس صدایش را در نیاوردم که آن« شیر پاک خورده» من بوده ام!

سلامتي چهارده معصوم

 

صلوات

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط احمدی  |